زمین ما


برای زاینده رود شاهدی بی مسئولیت نباشیم نویسنده: محمد کوشافر - یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٢

سقوط اخلاق در جامعه و نمایش فیلم 38 شاهد بی تفاوت، از شبکه 4 سیما

 

دکتر سید احمد خاتون آبادی

عضو هییت علمی دانشگاه صنعتی اصفهان

الف

بعد از ظهر روز جمعه هفدهم خردادماه یکهزار و سیصد و نود و دو (17/3/92) فیلمی به نام 38 شاهد ساخته سال (2012) سینمای فرانسه از شبکه 4 سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید. فیلمی در فضای یکی از شهرهای بندری ساکت و بی روح فرانسه ، حکایت گر حادثه قتل وحشتناک دختری دانشجو در شبانگاه در یکی از مجموعه های مسکونی بود که 38 نفر شاهد داشت. شروع فیلم با نمای متوسط حضور اتومبیل پلیس در خیابان تاریک محل حادثه و نیز نمای نزدیک ورود پلیس جوانی به آپارتمان یکی از همسایگان برای یافتن سرنخ بود. حوادث فیلم حول محور بازجوئی های غیر رسمی همان پلیس جوان از ساکنان آپارتمان های همجوار محل وقوع قتل امتداد می یافت.

هراس و دلهره مادر مجردی که حزانت دختر بچه ش را عهده دار بود از مواجه شدن با پلیس و با ظرافت به بیننده فیلم منتقل می گشت. همچنین  مرد متاهلی که ناخدای کشتی در بندرگاه بود در گفتگو با پلیس، با اظهار بی اطلاعی اعلام داشت که شب حادثه در محل کارش بوده است، و این که: همسر جوان او نیز همان شب در راه بازگشت به فرانسه از مأموریت شغلی خود از هونگ کونگ بوده و در خانه حضور نداشته است. سپس فیلم در چند سکانس مکرر، ناخدا را در حالی نشان می داد که با ولع تمام مشغول بستن پنجره و کشیدن پرده ها است، و این درست همان کنشی بود که  بر شک و تردیدزن به همسرش می افزود.

سپس چندین نمای نزدیک فیلم به گفتگوی سرد و بی روح و تردید آمیز این زن و شوهر پیرامون دروغ مرد در مورد عدم حضورش در خانه به نمایش کشیده شد و چنان حس تعلیق را به بیننده فیلم القا می نمود که پنداری قاتل خود اوست.

 شوهر جوان در چالشی مستمر با وجدان درونی اش، دائما در حال عذاب کشیدن بود. تا سرانجام به اداره پلیس رفت و حقیقت را برملا کرد و اقرار کرد: "من در شب حادثه در آپارتمانم بودم. من صدای فریاد و درخواست کمک دخترک را به مدت بیست دقیقه شنیدم اما سرانجام پنجره اتاق را بستم و در رختخواب خزیدم".

جستجوی پیاپی و هیجان بر انگیز پلیس در پی یافتن سرنخ، موجب شد تا 38 شاهد بالقوه که در 38 آپارتمان محل قتل ساکن بودند، دوباره توسط همان پلیس جوان بازجوئی شوند. تمامی صحنه های فیلم که عمدتاً در تاریکی شب جریان داشت، فضای سنگین و بی روح حاکم بر فیلم را به نمایش می گذاشت.

یکی از همسایگان برچسبی را بردرب آپارتمان ناخدای کشتی چسبانید با این پیام که : "مرگ بر خبرچین!" در صحنه ای دیگر گریه های ممتد مادر مجردی که حزانت دختر خردسالش را عهده دار بود و در حایکه روبه روی ناخدا ایستاده بود، با بیننده فیلم به خوبی ارتباط برقرار می کرد. به ویژه هنگامی که می گفت : "من نمی خواهم  درگیر این ماجرا شوم. من آن شب قرص خوردم و خوابیدم. من باید به فکر  تامین مخارج زندگی خودم و دختر کوچکم باشم".

 صحنه های فیلم هراز چندگاهی هم به نمایش تکراری و بی روح حرکت ماشین های حمل بار در فضای تیره و تاریک بندرگاه مربوط می شد. شهری ساکن و بی روح با مردمانی که هر کدام سردرگریبان زندگی سرد و تکراری خود، آنهم بدون ذره ای احساس مسئولیت در رابطه با فجیع ترین حوادثی که در چند قدمی آنان به وقوع می پیوندد.

گره گشایی داستان با باز سازی صحنه قتل توسط تیم پلیس در هنگامه شب و شبیه سازی فریاد دخترک مقتول نشان داده شد. پلیس به یکایک 38 آپارتمان سرک کشید و با هر سرک کشیدنی، فریاد شبیه سازی شده دخترک بی گناه، در حال بسته بودن پنجره ها نیز به وضوح شنیده شد.

تقارن و همزمانی نمایش فیلم سینمایی 38 شاهد با نمایش زنده سومین و آخرین مناظره تلویزیونی 8 نامزد انتخابات ریاست جمهوری از شبکه 3 سیما حول محور « روابط اجتماعی- فرهنگ و اخلاق» از شگفتی های دیگر بود. در کانال 3 نامزدها به چرائی های سقوط ارزش های اخلاقی در جامعه ایران اشاره ها داشتند و از دیگر سو، فیلم 38 شاهد، بی تفاوتی و انفعال اجتماعی و سقوط اخلاقی جامعه فرانسه را در سال 2012 به نمایش می کشید.

 فیلم می خواست رابطه سرد و بی رمق یک زن و شوهر،در کنار عدم ارتباط انسانی ساکنان 38 واحد آپارتمانی یک مجموعه مسکونی را با یکدیگر و به هر آنچه که در پیرامون آنان می گذرد به تصویر کشد. مردمی که غم نان برای تداوم یک زندگی سرد و بی انگیزه و هدف ، آنان را به شاهدانی سنگدل و بی مسئولیت در برابر قتلی فجیع مبدل ساخته بود.

در سال 1379، زاینده رود، شیر  خروشان کویر مرکزی ایران، خشکید و هیچکس خم به ابرو نیاورد و نفهمید که پیامد خشکی رودی خروشان، سرانجام بر خروش زندگی یکایک آنان تأثیر خواهد نهاد. درآن سردی و خشکی فقط هشدارهای دوستداران اصفهان و محیط زیست بود که در اطرافمان در محبط دانشگاه و در شهر زخم دیده و آلوده هراز چندگاهی بی توجهی مان را در هم می شکست. یکی از این وطن دوستان بوم شناس (اکولوژیست) دلسوخته دکتر مهدی بصیری بود. با تکرار خشک شدن رودخانه دامنه این آگاهی فراتر از خود او و دیگر اصفهان دوستان رفت.

 اینک فاجعه خشکی زاینده رود با فاجعه بی کار شدن و در به دری بسیاری از خانواده های کشاورزان و دیگر پیامد های بهداشتی، زست محیطی، اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و روانی انجامیده است و درآینده ای نه چندان دور با خشک شدن کامل تالاب گاوخونی، آن هنگام که ریزگردهای نمکین کف تالاب خشکیده، با وزش بادهای شرق به غرب، بر چشمان تک تک ما فرو نشست، دیگر خیلی دیر شده است و دیگر با ناله های دوستداران محیط زیست هم دوا نمی شود.

ب

 شاخص آلودگی هوا (PSI) در بسیاری از روزها  در اصفهان  از 3 برابر مرز هشدار نیز گذشت. زیرا این شهر تاریخی عهده دار تولید بخش اعظم فولاد و آهن و سیمان و آجر و دیگر فراورده های صنعتی و شیمیایی برای مصارف کل کشور می باشد و در حالیکه دربسیاری از این صنایع اصفهان (به جای گاز که سوخت اصلی نیرو گاه ها و صنایع ایران است) مازوت حاوی مقادیر زیاد گوگرد (SOX) به طور کامل مورد استفاده قرار میگیرد. برای نمونه در نیروگاه برق شهید منتظری در شمال شرق اصفهان در نزدیکی شاهین شهر، در هریک از 8 واحد آن در هر ساعت 50 تن و جمعا ساعتی 400 تن مازوت (بدون فیلتراسیون) مصرف می شود . حجم زیاد گوگرد تولید شده این نیروگاه در هوا (نزدیک به 400 تن در شبانه روز) در کنار آلاینده های نیروگاه درچه در ناحیه غربی و آلاینده های سیمان و ذوب آهن و فولاد (در بالا دست جنوب غربی)، و ریزش آن بر سر اصفهان که در دشتی فرو دست آرمیده، عملا شهر را در خفگی رها کرده است. بنابر گفته دکتر زرگر پور استاندار اصفهان که در بهمن ماه 1392 از برنامه زنده شبکه استانی سیمای اصفهان پخش گردید، سهم  پرداختی مالیات دهندگان اصفهان در سال 1391به خزانه دولت مبلغ 3500 میلیارد تومان بوده  و این در حالی است که فقط 500 میلیارد آن به این استان داده شده و  آن را  که سال ها در رتبه های اول و دوم استان های برخوردارجای داشت، به رده های پنجم و ششم برخورداری تنزل داده است.

 

استان اصفهان و به ویژه حوضه آبریز زاینده رود که بخش استراتژیک آنرا به لحاظ وجود منابع آب، تمرکز جمعیت، صنعت و کشاورزی و همچنین فرهنگ و تاریخ و جاذبه های زیست محیطی تشکیل می دهد و از طرفی تنها رودخانه دائمی فلات مرکزی در آن جاری بوده، اکنون دچار تنش آبی تمام عیار است که نه تنها مصرف کنندگان آب از جمله شرب، صنعت و کشاورزی را بطور جدی تهدید و در مناطقی نابود نموده است، بلکه در راس آن پایداری اکولوژیکی رودخانه و تالاب بین المللی گاوخونی را نشانه رفته است. خشک شدن زاینده رود و تالاب بین المللی گاوخونی فاجعه زیست محیطی ملی و جهانی است که بخشی از آن ناشی از نوسانات اقلیمی است و دلایل عمده دیگر آن بارگذاری بیش از حد ملی و همچنین گسسته سازی مدیریت حوضه آبریز زاینده رود از حالت یکپارچگی آن است. کاهش میانگین حجم آوردسالانه رودخانه از 1750 میلیون مترمکعب در دهه 70 به 1300 میلیون مترمکعب در دهه 80 و نهایتا به کمتر از 1000 میلیون مترمکعب در طی 5 سال گذشته، باعث گردیده که برداشت های بی رویه از منابع آب زیرزمینی در این دوره منجر به کاهش 2500 میلیون مترمکعبی از ذخیره استاتیک و غیرقابل احیای آبهای زیرزمینی گردد و به دنبال آن نابودی کشاورزی و باغات با قدمت چندین صد ساله در پهنه های وسیعی از حوضه که از پایین دست رودخانه آغاز و در حال پیشرفت به میانه حوضه و در مواردی به بالادست رودخانه گردد.

 در این میان بارگذاری های ملی نظیر صنایع مادر آهن و فولاد، سیمان، پالایشگاهی، شیمیایی، پتروشیمی، نیروگاهی، نظامی و نهایتا هسته ای در این عرصهء با موقعیت جغرافیایی استراتژیک، باعث شده که شدت تنش آبی به بیشترین مقدار خود برسد. استان اصفهان با دارا بودن 6 درصد مساحت و جمعیت کشور، تنها 3 درصد منابع آب تجدید پذیر را در شرایط نرمال بارندگی در اختیار دارد و این در حالی است که 68 درصد آهن و فولاد کشور، 26 درصد فرآورده های نفتی، 12 درصد  سیمان، بیش از نیمی از تولید آجر کشور(که نتیجه تخریب وتبدیل وتخریب مرغوب ترین خاک استان به ویژه در دشت برخوار میباشد)، 8.5 درصد برق کشور و عمده تجهیزات نظامی و هسته ای کشور را تولید می نماید. این آمار موید این مطلب است که آب مصرفی در این منطقه بطور فزاینده با تولید محصولات صنعتی به خارج از حوضه منتقل شده و صد البته تنها آلودگی این صنایع برای مردم و نسلهای آتی این بخش از کشور به ارمغان می ماند.

  ذکر این نکته لازم است که حتی نیروی کار اینگونه صنایع و نقش اشتغال زایی آنها فرا استانی بوده و عمدتا باعث مهاجرپذیری مناطق مجاور شده است که این خود بطور مضاعف باعث افزایش نیاز به آب می گردد.پیچیدگی مسئله با مرزبندی مدیریت منابع آب از مرزهای طبیعی تقسیم آب، یعنی حوضه های آبریز، به مرزهای سیاسی استانی بیشتر گردید، که در پی آن صدور مجوزهای برداشت و پمپاژ های چند صدمتری آب در بالادست سد و رودخانه زاینده رود را به همراه داشت. طبیعی است با گسسته سازی مدیریت رودخانه برداشت های غیرمجاز بطور فزاینده ای افزایش یابد و آب که در چرخه آبی پایین دست چندین بار در تلفیق با منابع آب زیرزمینی استفاده می شد و اراضی مستعد و هموار دارای سابقه کشت چندین صد ساله را بطور ثقلی آبیاری می نمود و جز حق آبه های طومار شیخ بهایی و در سند ازدواج جوانان منطقه نقش می بست، دیگر از دسترس خارج و منطقه دچار خشکی و فقر کامل گردد. در عوض در مناطق با استعداد پایین کشاورزی به لحاظ پوشش خاک و شرایط اقلیمی و نیز با صرف انرژی برق و پمپاژهای چند صد متری، محصولات باغی غیر استراتژیک نظیر هلو، بادام و گردو تولید و جایگزین محصولات استراتژیک نظیر گندم، جو و علوفه دامی که بطور ثقلی آبیاری می شدند گردد.

مباحث عدم رعایت حقوق حق آبه داران، تبعات اجتماعی ناشی از مهاجرت ها، خشک شدن رودخانه زاینده رود و تالاب گاوخونی، پیشروی کویر و ایجاد گرد و غبار از جمله پیامدهای اولیه ناشی از مدیریت گسسته بر رودخانه است. اکنون عمق فاجعه از جنبه های زیست محیطی، اجتماعی، اقتصادی و امنیت غذایی عبور کرده و تامین آب شرب حداقل 5 میلیون نفر در فلات مرکزی ایران را هدف گرفته است که به دنبال خود سلامت و بهداشت اولیه این ساکنین به مخاطره افتاده است. امروز در مخزن سد زاینده رود کمتر از 150 میلیون مترمکعب آب و رسوب ذخیره است و این در حالی است که مجموع حجم ذخیره در مخازن دیگر کشور حدود 20میلیارد مترمکعب است. مهمترین شاخص بحران آب در این منطقه که همان سرانه سالیانه آب است به کمتر از 700 مترمکعب در سال رسیده که کمتر از 70 درصد مرز تنش آب یعنی 1000 مترمکعب است. این در حالی است که در حوضه های مجاور و در حاشیه زاگرس مرکزی این رقم حدود 7000 مترمکعب یعنی 7 برابر مرز تنش آب و10 برابر سرانه موجود در حوضه زاینده رود است .  لذا در صورت عدم نگاه جامع به این منطقه مرکزی کشور در جهت مدیریت یکپارچه منابع آب، قطع تخصیص های غیرکارشناسی، جلوگیری از بارگذاری های بیش از توان اکولوژیکی و از طرف دیگر اعمال مدیریت مصرف و در نهایت انتقال آب بین حوضه ای در جهت تعادل بخشی به مصارف بیش از منابع آب، بایستی نظاره گر یک فاجعه تمام عیار زیست محیطی و اجتماعی در سطح ملی و جهانی باشیم، که متاسفانه طلیعه های آن در طی سالهای اخیر مشاهده شده است.

ج

 

برای راه حل میتوان گفت: اولین کنش موثر و معنی دار یکایک ما کاهش مصرف آب در خانواده است.  در حوزه مدیریتی، رودخانه زاینده رود از سرچشمه تا پایاب به همراه زیست بوم های وابسته به آن ، پدیده ای به هم پیوسته و یک پارچه ای ست که تداوم حیات آن نیاز به تدبیر و تصمیم سازی مشارکتی با همیاری تمام ذینفعان آن دارد. داده های آماری و تحلیل های پژوهشگران حوضه آبریز زاینده رود نشان دهنده این حقیقت است که کوچکترین تغییری در تغییرات دبی آب در یک نقطه، به شکل سیستمی، کل اکو سیستم منطقه را تحت تأثیر قرار می دهد. امیدوارم با بهره گیری از این یافته ها، هیأت فرا استانی زاینده رود بیش از پیش برای مردم و ساکنان حوضه رودخانه، وزارت نیرو و استان های همجوار آشکارا گردد و با تشکیل پارلمان حوضه یک پارچه زاینده رود، تداوم زندگی زنده رود نیمه جان را بر بهره جویی های کم ارزش و کوتاه مدت استانی ترجیح دهند.

 

 

  نظرات ()