زمین ما


بررسی مفهوم عدالت در توسعه پایدار با تأکید بر انرژی و محیط زیست نویسنده: محمد کوشافر - جمعه ۱٦ اسفند ۱۳٩٢

 مقاله زیر در بهمن ماه 92 همایش ملی ساختمان و توسعه در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات اصفهان به صورت سخنرانی ارائه شده است.

نویسنده: دکتر اکبر قربانی

دکترای فلسفه دین و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردستان

 

چکیده

توسعه پایدار که از مفاهیم نسبتاً جدید در عرصه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به­شمار می­آید، به معنای تأمین نیازهای منطقی نسل حاضر بدون
 
به­خطرانداختن توان نسل­های آینده است. تحقق توسعه پایدار، مستلزم تعامل دقیق مؤلفه­های اقتصاد، محیط زیست و جامعه است و همین جاست که پای عدالت به میان کشیده می­شود. در این نوشتار با روش تحلیلی، به بررسی مفهوم عدالت در توسعه پایدار پرداخته­ایم با این هدف که اولاً جایگاه عدالت را در تعریف توسعه پایدار بشناسیم و ثانیاً نشان دهیم که عدالت در منابع انسانی و طبیعی، ازجمله انرژی و محیط زیست، یکی از مبانی پایداری در توسعه است. بنابراین توسعه پایدار بدون رعایت عدالت بین­نسلی و تعادل میان مؤلفه­ها، میسر نیست و فهم این مطلب هم به تصحیح نگرش ما به منابع انسانی و طبیعی و هم به تغییر روش ما در زندگی منجر خواهد شد و پایداری ما در گرو همین تصحیح نگرش و تغییر روش است.

 

متن کامل مقاله در لینک ادامه مطلب قابل مشاهده است.

 


. مقدمه

زندگی در دنیای متجدد[1]، الزامات و اقتضائاتی را به بار آورده است که هرچند می­توان به نقد آنها پرداخت اما به­سادگی نمی­توان آنها را نادیده گرفت و از کنارش گذشت. برخی از این الزامات، به نحوه­ زندگی در وضعیت مدرن و استفاده از ثمرات و محصولات مدرنیته بازمی­گردد و برخی دیگر، به مفاهیمی مربوط است که اندیشه و ذهن و روان انسان و اجتماع مدرن را، کم یا بیش، درگیر می­سازد. البته هم در مهد دنیای متجدد، یعنی اروپا و آمریکا و هم در مناطق دیگرِ جهان معاصر، نقدها و انتقاداتی به این وضعیت مدرن و مفاهیم مدرن وارد شده است که درخور تأمّل و شایان توجه است.[2]

          یکی از مفاهیم متجدد که از حدود دو دهه­ پیش وارد ادبیات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شده است و می­توان آن را مفهومی بین­رشته­ای یا چندرشته­ای نامید، مفهوم «توسعه پایدار»[3] است.

1-1. تعریف توسعه پایدار

در تعریف توسعه پایدار چنین گفته­اند: «تأمین نیازهای منطقی نسل حاضر بدون به­خطر­انداختنِ توان نسل­های آینده برای برآورده ساختن نیازهایشان.» (نک به: عنایتی، 1387­­)

         به نظر می­رسد تأمین نیازهای نسل حاضر و حفظ توان نسل­های آینده، آنگاه میسّر و دست­یافتنی است که مؤلفه­های توسعه پایدار یعنی اقتصاد، محیط زیست و جامعه در کنار هم و در تعامل کامل و همه­جانبه با یکدیگر دیده شوند و هیچکدام بر دیگری پیشی نگیرد؛ وگرنه یا اساساً توسعه پایدار تحقق نخواهد یافت و یا پایداری آن نامطلوب خواهد بود. نمودارهای (1) ، (2) و (3) به ترتیب نمایانگر «توسعه ناپایدار»، «توسعه پایدار نامطلوب» و «توسعه پایدار مطلوب» هستند (نک به: همان)

 

نمودار (1)

توسعه ناپایدار

نمودار (2)

توسعه پایدار نامطلوب

نمودار (3)

توسعه پایدار مطلوب

با پوزش نمودارها قابل بارگزاری نبود
 

          بنابراین می­توان در تعریف فوق این کنش متقابل و تعامل همه­جانبه مولفه­های سه­گانه مذکور را گنجاند و توسعه پایدار را این­گونه تعریف کرد: تأمین نیازهای منطقی نسل حاضر بدون به­خطر­انداختنِ توان نسل­های آینده برای برآورده ساختن نیازهایشان، به­طوری که مؤلفه­های اقتصاد، جامعه و محیط زیست در کنار هم لحاظ شوند و هیچکدام بر دیگری پیشی نگیرد.

1-2. شاخص­های توسعه پایدار

­برای ارزیابی توسعه پایدار، شاخص­هایی اصلی و فرعی درنظر گرفته شده است که با کاربرد آنها­ می­توان جهت و میزان حرکت به سوی توسعه پایدار را سنجید.(نک به: همان) این شاخص­بندی در توسعه پایدار را می­توان نوعی کمّی­سازی یک امر کیفی دانست که از ویژگی­های علم جدید و درواقع از مشخصات دنیای متجدد است که به تعبیر رنه گنون، سیطره کمیّت در آن مشهود است. (نک به: گنون، 1361،ص3) برخی شاخص­های اجتماعی توسعه پایدار، بر محور عدالت و برابری تعیین شده­اند. البته این شاخص­ها با در نظر داشتن معنای خاص عدالت، یعنی عدالت توزیعی که بیشتر قابل اندازه­گیری کمّی است، مشخص شده­اند؛ اما باید دانست که عدالت مفهومی عام و گسترده است وعدالت توزیعی تنها یکی از ابعاد آن به­شمار می­آید.

          در این نوشتار، به شیوه­ای تحلیلی و با رویکردی متفاوت از رویکرد کمیّت­گرایانه، به بررسی مفهوم عدالت در توسعه پایدار می­پردازیم و برای پیشگیری از پراکندگی بحث، بر انرژی و محیط زیست تأکید­می­کنیم.

2. جایگاه عدالت در تعریف توسعه پایدار

به نظر می­رسد در همان قدم اول بحث یعنی در تعریفی که از توسعه پایدار ارائه شد، پای مفهوم عدالت به میان کشیده می­شود. درواقع اگر به ریشه لغوی و معنای عدالت توجه کنیم، عدل را به معنای «قراردادن هر چیز در جایگاه شایسته­اش» (نهج البلاغه، حکمت 437) و  نیز « حقّ هر چیزی را به شایستگی اداکردن» (نک به: طباطبایی،1417­ق.، ج19،­ص 101) می­یابیم. در این معنای عام عدالت، که عدالت توزیعی نیز در آن نهفته است، نوعی تناسب وتعادل و توازن به ذهن متبادر می­شود؛ یعنی همان چیزی که در تعریف توسعه پایدار دیده می­شود. درواقع تأمین نیازهای منطقی نسل حاضر با توجه به حفظ توان ­نسل­های آینده برای تأمین نیازهایشان، به این معناست که حقّ هر نسل را به شایستگی بپردازیم به­طوری که بهره­مندی یک نسل مانع بهره­مندی نسل­های دیگر نشود. از سوی دیگر، توجه به مؤلفه­های اقتصاد و جامعه و محیط زیست در کنار یکدیگر، به این معناست که هر کدام از این مؤلفه­ها را در جایگاه شایسته خود قرار دهیم به­طوری که در تعامل میان آنها، نوعی تعادل و توازن برقرار باشد و هیچکدام از مؤلفه­ها از جایگاه شایسته خود خارج نشود و بر دیگر مؤلفه­ها پیشی نگیرد یا از آنها عقب نماند و نادیده گرفته نشود.

3. پایداری و چرخه عدالت

ابن خلدون (درگذشتة 808 ق.) در مقدمه کتابُ العِبَر، ضمن اشاره به داستان بهرام و بوم، به چرخه عدالت پرداخته است. در این چرخه- که با اندکی تفاوت در نامه امام علی(ع) به مالک اشتر(نهج البلاغه، نامه 53) نیز آمده و به نظر می­رسد ابن خلدون از آن بهره گرفته است- ، عزّت و اقتدار مملکت و حکومت (مُلک)، به شریعت الهی و برپاداشتن طاعت خداوند وپایبندی به امرو نهی اوست؛ و پایداری شریعت به حاکم (مَلِک) است وعزت و اقتدار حاکم یا مَلِک به کارگزاران حکومت و مملکت (رِجال) است و استواری و پایداری کارگزاران به مال و ثروت یا درآمد است؛ و راه رسیدن به مال و ثروت، آبادانی (عِمارت) است؛ و راه رسیدن به آبادانی، عدالت است؛ و عدالت همان میزان و ترازویی است که خداوند میان مخلوقات و بندگان برقرار ساخته است و حاکم یا مَلِک را پایه و نگهدارنده آن قرار داده است. (ابن خلدون، 1421ق.،ص30)

          در این چرخه که در نمودار(4) ترسیم شده است، تمام اجزاء به­طور زنجیروار به هم پیوسته­اند و اگر هر کدام از حلقه­ها حذف یا دچار ضعف گردد، چرخه عدالت معیوب می­شود و اگر چرخه اصلاح یا ترمیم نشود، عزّت و اقتدار حکومت و مملکت به­تدریج رو به سستی می­رود و در درازمدت از دست خواهد رفت.

 

نمودار (4)

چرخه عدالت

 

          با دقت در این چرخه می­توان دریافت که عدالت، در رسیدن به آبادانی و توسعه پایدار و حکومتِ ماندگار، نقشی اساسی و بنیادی دارد و بدون عدالت، نه توسعه پایدار خواهیم داشت و نه مُلکِ ماندگار.

4. منابع انسانی و طبیعی

گفتیم که در تعریف توسعه پایدار، بر هماهنگی و تعامل میان مؤلفه­های اقتصاد و جامعه و محیط زیست تأکید شده است. از­این­رو به­سادگی نمی­توان از نوعی تقدّم و تأخّر یا اولویّت در این مؤلفه­ها سخن گفت اما این نکته را نیز نمی­توان نادیده انگاشت که منبع اصلی، انسان است و توسعه با انسان آغاز می­شود.(نک به: شوماخر، 1372،صص61 و131) پس تقدّمِ توجه به منابع انسانی در توسعه، درواقع توجه به منابع طبیعی را دقیق­تر و حساب­شده­تر    می­سازد و رسیدن به پایداری مطلوب را بهتر و بیشتر تضمین­می­کند. بنابراین پیش از پرداختن به عدالت در منابع طبیعی، از عدالت در منابع انسانی سخن می­گوییم.

4-1. پایداری بر مبنای عدالت در منابع انسانی

اگر بپذیریم که توسعه با انسان آغاز می­شود نه با کالا و فناوری، آنگاه تعلیم و تربیتِ انسان­ها اهمیتی بیش از پیش می­یابد و جایگاه عدالت در تعلیم و تربیت، روشن­تر می­شود. چگونه می­توان از توسعه پایدار در یک اجتماع بشری سخن گفت در حالی که بسیاری از افراد آن اجتماع، از تعلیم و تربیتِ کافی و حتی لازم در عرصه­های معنوی و اخلاقی و علمی و حقوقی، بهره­مند نبوده­اند؟ اگرچه برخی شاخص­های اجتماعیِ توسعه پایدار، بر محور آموزش ترسیم شده­اند اما رسیدن به توسعه پایدار مطلوب، مستلزم نوعی تعلیم و تربیتِ فراگیر، همگن و متوازن در عرصه­ها و سطوح گوناگون است که درواقع هم عدالتِ آموزشی و هم عدالتِ پرورشی را ضروری می­سازد. کسانی که دل­نگرانِ کاهش منابع طبیعی وتخریب و آلودگی محیط زیست و تقاضای روزافزون انسان برای انرژی­های تجدیدناپذیر هستند، پیش از آن که خیلی دیر شود، شایسته است این مهم را دریابند که «تربیت، بزرگترین و حیاتی­ترین منبع برای بشریت است... و مسائل تربیت، تماماً بازتاب­های ژرف­ترین مسائل عصر ما هستند.» (همان،صص 61 و78)

          از سوی دیگر، نمی­توان تنها به تعلیم و تربیت گروه یا گروه­های خاصی از انسان­ها پرداخت و بقیه را نادیده گرفت؛ زیرا عدالت اقتضا می­کند که همه افراد و گروه­های اجتماعی از تعلیم و تربیت لازم و کافی بهره­مند شوند و هرگونه بی­توجهی به عدالت در تعلیم و تربیت، تعادل و توازن نظام انسانی را به هم می­ریزد و توسعه پایدار را دست­نایافتنی می­سازد.

          امام علی(ع) در بخشی از عهدنامه معروفش به مالک اشتر برای حکومت بر مصر، به سه ویژگیِ مهم کارهای حکومت می­پردازد که هر سه ویژگی، پیوندی وثیق با مفهوم و مُفادِ عدالت، به­ویژه در منابع انسانی، دارد: « باید دوست­داشتنی­ترین کارها نزد تو، میانه­ترین آنها در حق، و فراگیرترینشان در عدل، و ­گسترده­ترینشان در جلب رضایت عموم مردم باشد. به­راستی، خشم عمومی مردمْ خشنودی خواص(نزدیکان) را از بین می­برد امّا خشم خواص را خشنودی عمومی مردمْ بی­اثر می­سازد.» (نهج البلاغه، نامه 53) امام(ع) در بخش دیگری از این نامه، پس از بیان گروه­ها و اصناف اجتماعی- که در چرخه عدالت به آن اشاره شد- به وظیفه حکومت در رعایت سهم و حقّ الهیِ هرگروه می­پردازد که درواقع همان رعایت عدالت در منابع انسانی است و پایداری نظام سیاسی و اجتماعی در گرو آن است.

4-2. پایداری بر مبنای عدالت در منابع طبیعی

توسعه پایدار مستلزم توجه هماهنگ و همزمان به نسل حاضر و نسل آینده است و همان­طور که در تعریف توسعه پایدار گفته شد، تأمین نیازهای نسل حاضر نباید نسل آینده را به مخاطره بیندازد. یک وجه مهم این پایداری، رعایت عدالت یا اعتدال و توازن در بهره­برداری از منابع طبیعی است. به تعبیر دیگر نسل حاضر نباید و نمی­تواند خود را وارث منحصر­به­فرد طبیعت و منابع طبیعی بداند و گستاخانه و دیوانه­وار آنچه را که طبیعت در طول صدها میلیون سال فراهم آورده و ذخیره کرده است، نابود سازد؛ کاری که متأسفانه انسان متمدنِ متجدد در طول صد سال اخیر انجام داده است!

          برای روشن شدن بحث عدالت در منابع طبیعی، توجه خود را به دو مسأله مهم انرژی و محیط زیست معطوف می­کنیم.

4-2-1. عدالت و انرژی

با توجه به مصرف نامتعادل و اسرافکارانه منابع انرژی در قرن اخیر، بحث و گفتگو بر سر «بحران انرژی» در سمینارها و کنفرانس­های چند دهه گذشته، موضوعی مهم و حیاتی به­شمار آمده است که روزبه­روز جدی­تر نیز می­شود. در میان رویکردهای گوناگون به این مسأله، رویکرد ایوان ایلیچ در کتاب «انرژی و عدالت» بسیار جالب توجه است. او حدود چهل سال پیش (1973) با نگاهی متفاوت، به مسأله انرژی و بحران انرژی پرداخته است. از نظر او مصرف بی­رویه و گستاخانه انرژی، نه تنها محیط فیزیکی زندگی، بلکه محیط اجتماعی و معنوی زندگی انسان را نیز تباه می­سازد. او با تأکید بر این که تنها با تعیین حدی برای درخواست و مصرف انرژی است که می­توان به روابط اجتماعی مبتنی بر سطح اعلای عدالت دست یافت و با عنایت به این که عدالت و انرژی تنها تا نقطه معینی می­توانند پا­به­پای هم فزونی گیرند(ایلیچ، 1356،ص11-12)، توضیح می­دهد که «بحران انرژی را با مقدار بیشتر انرژی نمی­توان مداوا کرد. حلّ این بحران متوقف بر از میان رفتن این توهم است که رفاه و نیکبختی را وابسته به تعداد بردگان انرژی می­داند که در اختیار انسان قرارمی­گیرد. برای این منظور لازم است حدودی که در ورای آن، انرژی مایه فساد می­شود مشخص گردد و از طریق اقدامات سیاسی، تشریک مساعی همه افراد جامعه در جستجوی این حدود جلب شود.» (همان،ص18) البته ایلیچ بحث خود را به تبدیل انرژی به سرعت با تأکید بر مسأله حمل و نقل انسان و مسأله سوخت و تجهیزات لازم برای اتومبیل  و مسأله جاده، محدود کرده است؛ اما رویکرد او قابل تعمیم به مصرف انرژی در بخش­های دیگر نیز هست.

4-2-2. عدالت و محیط زیست

رسیدن به توسعه پایدار، بدون توجه دقیق و کنش صحیح نسبت به طبیعت و محیط زیست، دست­یافتنی نخواهد بود. انسان سنتی و تمدن­های سنتی، در کنار طبیعت وتعامل مناسب با محیط زیست، به­سر می­برده­ و نوعی داد و ستدِ دوستانه با طبیعت داشته­اند؛ درحالی­که انسان متجدد و تمدن متجدد با تسخیر و تغییر طبیعت، خود را در برابر طبیعت قرار داده و تنها به بهره­کشی و استثمار طبیعت پرداخته است، بدون این که مسؤولیتی نسبت به نگهداری طبیعت و حفظ محیط زیست احساس کند.(نک به: نصر، 1384،صص7-9) گویی انسان متجدد فراموش کرده که زمین مهد زندگی اوست و این آموزه ادیان گوناگون را از یاد برده است که « اجزای طبیعت، اجزای ما، حیات طبیعت، حیات ما و تخریب طبیعت، تخریب ماست.» (نصر، 1385،ص41) لذا رفتار نامتعادل او نسبت به محیط زیست طبیعی، درواقع زندگی او را بر کره زمین- که یک نمونه بیشتر ندارد!- تهدید و تحدید می­کند. این نحوه گستاخانه زندگی انسان، به­واقع نوعی دشمنی با خویشتن است و انسان معاصر با دست خود بُنِ شاخه­ای را می­برد که خودش روی آن نشسته است و نتیجه­اش چیزی جز سقوط نخواهد بود. (نک به: قربانی، 1385،صص 352-353)

          اگر انسان به هماهنگی و تناسب میان نظام طبیعت با فطرت انسان و شریعت الهی- که هرسه ناشی از ساحت قدس الهی است-  توجه داشته باشد، آنگاه درمی­یابد که اگر در طبیعت و یا با طبیعت، برخلاف فطرت و شریعت رفتار کند، طبیعت نیز ضد انسان واکنش نشان می­دهد. (نک به: قربانی، 1390،صص 65 و89) و با کمال تأسف، ما امروز شاهد شورش و واکنش طبیعت در برابر انسان سرکش و بی خِرَدی هستیم که به دور از فهم این تناسب، به نام تسلط بر طبیعت، به جان طبیعت افتاده و آن را به ویرانی کشانده است.

          عدالت به معنای دقیق کلمه، مستلزم این است که هم حق طبیعت را به شایستگی رعایت کنیم و هم با درک تناسب و هماهنگی میان انسان و دین و طبیعت، با بهره­گیری از تعالیم دینی و معنوی، پایداری زندگی زمینی خویش را افزایش دهیم. به تعبیر ارنست شوماخر، اگر سلامتی، زیبایی و پایداری زمین و طبیعت را پاسداری کنیم، بهره­زاییِ زمین و بهره­مندی ما، میوه و محصول این پاسداری خواهد بود. (نک به: شوماخر،1372،ص87) درواقع تغییر نحوه نگرش انسان معاصر نسبت به محیط زیست طبیعی، تأثیری بسزا در حفظ و پایداری آن خواهد داشت و تنها با اطلاع­رسانی و نامه و بخشنامه     نمی­توان گره­ای از کار فروبسته بحران زیست محیطی گشود. خوب است بدانیم این هشدارهای خبری و رسانه­ای- که البته در جای خود مفید و لازم است- چیز جدیدی نیست و " در خانه اگر کس است یک حرف بس است." برای نمونه یکی از روزنامه­های کشور در باب آلودگی هوای تهران، که امروز دیگر نفس­کشیدن هم در آن به­سادگی میسر نیست، 56 سال پیش هشدار داده و ضمن برشمردن عوامل­آلوده­کننده شهر تهران، چنین نوشته است: « فراوانی ماشین­های گوناگون متحرک و ثابت که با مصرف نفت و بنزین خود اکسیژن هوا را گرفته و به گازکربنیک تبدیل می­نمایند، بر مسأله بدی آب و هوا افزوده است... پنج سال پیش یک هیأت علمی سوئیسی که در پیرامون مسأله آب و هوای شهرهای آسیایی بررسی می­نمود، بر اثر­   

آزمایش­های خود آشکار ساخت که اکسیژنِ موجود در هوای تهران از مقدار اکسیژنِ تمام شهرهای ایران حتی آبادان به میزان قابل توجهی کمتر است. طبیعی است که از پنج سال پیش تاکنون بر تعداد کارخانه ها و وسائط نقلیه موتوری و نفوسِ تهران افزوده شده و از سوی دیگر مقدار زیادی از باغات و کشتزارها از میان رفته و تبدیل به ساختمان شده است... کثرتِ فوق­العاده اتومبیل در تهران باعث شده تا وزارت فرهنگ و شهربانی از مردم درخواست کنند تا مراقب جان اطفال بخصوص محصلین در خیابان­ها باشند. رئیس شهربانی گفت: ... خیابان­های تهران گنجایش هشتاد هزار اتومبیل را ندارد و هر هفته 150 اتومبیل به آن­ها اضافه می­شود.» (روزنامه اطلاعات، 27 آبان 1336)

نتیجه­گیری

از آنچه در این نوشتار گفته شد، می توان دریافت که:

1- رسیدن به پایداری مطلوب در توسعه، بدون تحقق عدالت بین نسل­ها و بدون رعایت عدالت یا تعادل و توازن میان اجزاء و مؤلفه­های توسعه، میسر و دست­یافتنی نیست.

2- وضعیت ما در عصر حاضر چنان نابهنجار شده است که دیگر نمی­توان سرافرازانه از انسانی مختار سخن گفت که می­تواند با اختیار خودش، معنوی و اخلاقی زندگی بکند یا نکند! به بیان دیگر، انسان چنان نابخردانه و سرکِشانه از آزادی و اختیارش استفاده کرده است که امروزه اگر بخواهد به حیات زمینی­اش ادامه دهد، چاره­ای جز زندگی معنوی و اخلاقی ندارد. به تعبیر دیگر، جبر زمانه که ناشی از رفتار خودسرانه و دلخواهانه انسان متجدد و سرکشی و بی­انضباطی اخلاقی و معنوی اوست، نوعی محدودیت به­بار آورده است که درواقع واکنش نظام هستی به طغیان انسان است و نسل حاضر تاوان آن را می­پردازد.

3- نسل حاضر که خودْ قربانی تخریب طبیعت و آلودگی محیط زیست و درواقع قربانیِ ظلم و بی­عدالتی نسل پیشین است، نشاید و نباید که این شیوه نادرست را کورکورانه تقلید کند؛ بلکه برای آسایش و آرامش و پایداریِ خود و نسل آینده، باید تغییری اساسی در نحوه نگرش و زندگی خود در ارتباط با طبیعت، ایجاد کند.

قدردانی

از راهنمایی و مساعدت همکار ارجمند، جناب آقای دکتر محمد کوشافر، صمیمانه سپاسگزارم.

منابع و مآخذ

1. ابن­خلدون، عبدالرحمن، (1421ق.)، "مقدمه ابن­خلدون"، دارالکتب العلمیه، بیروت.

2. امام علیّ بن ابیطالب، (1379)،"نهج البلاغه"، ترجمه محمد دشتی، نشر مشرقین، قم.

3. ایلیچ، ایوان، (1356)، "انرژی و عدالت"، ترجمه محمدعلی موحد، انتشارات علمی دانشگاه صنعتی آریامهر(شریف)، تهران.

4. شوماخر، ای. اف.، (1372)، " کوچک زیباست: اقتصاد با ابعاد انسانی"، انتشارات سروش، تهران.

5. طباطبایی، سیدمحمد حسین(1417ق.)، "المیزان فی تفسیر القرآن"­، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت.

6.عنایتی، اشرف­السادات، (1387)، "شاخص­های توسعه پایدار"، کمیته ملی توسعه پایدار، تهران.

7. قربانی، اکبر، (1385)، "بر لبه پرتگاه آتش(نقدی بر دنیای متجدد)"، مجموعه مقالات هفته پژوهش، دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه، صص348-354.

8 . قربانی، اکبر، (1390)، "تأثیر کنش و واکنش انسان و عالم هستی بر اخلاقی­زیستن از دیدگاه قرآن"، پژوهش­نامه اخلاق، شماره 13، دانشگاه معارف اسلامی، قم، صص63-92.

9 . گنون، رنه، (1361)، "سیطرة کمیت و علائم آخر زمان"، ترجمه علیمحمد کاردان، مرکز نشر دانشگاهی، تهران.

10. نصر، سیدحسین، (1384)، "انسان و طبیعت(بحران معنوی انسان متجدد)"، ترجمه عبدالرحیم گواهی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.

11. نصر، سیدحسین، (1385)، "دین و نظم طبیعت"، ترجمه انشاءالله رحمتی، نشر نی، تهران.

12."روزنامه اطلاعات"، 27 آبان 1336.361)، سیطرة کمیت و علائم آخر و علائم آخر زمان

 



1- Modern World

2-  برای نمونه می­توان به نقدهایی اشاره کرد که از منظر سنّت­گرایی (Traditionalism) و  پساتجدّدگرایی (Postmodernism)، بر تجدّدگرایی(Modernism) و دنیای متجدد وارد شده است.

3- Sustainable Development

  نظرات ()